زود برگشتم ...
مدتی در خود گم بودم . تا شايد بيابم آنچه بودم و اکنون نيستم .
دوستان مرحمت نمودند ...در اين ميان علفی هم گندم نمايی کرد ..
با اين سن و سال درست نبود با اتفاقات ،اينگونه کودکانه .. وحشيانه
برخورد کنم . وليکن گاهی انسان خودش را نميشناسد ..
اين همان ناخودآگاه است . که من تجربه ای تلخ از آن را کوله بار
روزهای آينده کردم .
دنيا دو روز است . روزی برای تو و روزی عليه تو . روزی که
برای توست مغرور نشو و روزی که عليه توست ، بردبار باش
که عمرهر دو کوتاه است ..
در اين سن .. حدود ۳۰ سالگی ... به تازگی فهميده ام با اينهمه
ادعّای فضيلت و علم ، تا خرخره در اشتباه بوده ام .
شايد اين هم اشتباه باشد . . . . !
ميترسم از آنکه بانگ آيد روزی ..
که ای بيخبران راه نه آنـــــست و نـه ايــــــــن ....
گاهی استقامت ، اوج حماقت ميشود ... اين را خود نميگويم .
و من ديگر نتوانستم احمق باشم .
۹ سال تلاش .. جستجو .. و انتظارم برای يافتن تنها انشای زندگی ام
را ثمربخش ديدم.. وليکن نميدانستم که به رشته ای احمقانه بند بود .
به حماقت انسانها ... به جاه طلبی و زياده خواهی آدمها .. وبه
خریّت و سادگی و کودکی خودم ....
( اين را برای مرد بالغی مينويسم که اينجا را ميخواند :
گناه شِرک ، کمتر از کفر است .. و گناه کفر به مراتب کمتر از
نفاق و دو روئی .. .. ! )
....................................................................
باز هم خواهم نوشت .. به کوری چشم عده ای حسود و منافق ..
"”" به تباهی زندگی عده ای جاه طلب و خود نگر...! “““
۱۱ شهريور ۱۳۸۶ خورشيدی را تلاشی عبث ميدانم از جانب تاريخ
برای به زانو نشاندنم ...... هه هه .. به همين سادگی .. ؟!
وليکن ... ِزِرشک ..
بَدگونه رفتار تاريخ را زياد داشته ام ... پوست کرگدن دارم ...
.....................................................
اميدوارم افکار بد و احساسی ، از خواندن نوشته ی فوق به
ذهن تان خطـــــور نکند !!!
من باز هم مينويسم ..... به همان دلايلی که بازگو کردم ...